متن زیر جمع آوری برخی اطلاعات مشهود و آشکار در مورد پدر سعید حجاریان بوده که بیشتر آنها با الهام از مصاحبه ایشان گرد آوری شده است.

 

۱- سعید حجاریان درگفتگو با اندیشه پویا(شماره ۲، تیر- مرداد ۱۳۹۱، ص ۳۷- ۴۵)

به برخی سوابق پدرش اشاره می کند که قابل تامل و توجه هست:

 

''پدرم گرایش های سیاسی متفاوتی داشت و به جلسات گروه های مختلف می رفت. اوایل سراغ دار و دسته منشی زاده و حزب "سومکا" رفته بود که گرایشات ناسیونالیستی تند داشتند.

یک مدت هم رفت سراغ "باهماد آزادگان" که دار و دسته کسروی بودند. البته پدرم حسابی مذهبی بود و بعدا هم مصدقی شد...

 

برگردم به مواضع پدرم بله، پدرم طرفدار مصدق شد در خانه هم کتابخانه خوبی داشت اهل مطالعه بود و کتاب زیاد داشت.

 

مثلا کتاب اعترافات و مورچگان "موریس مترلینگ" را از کتابخانه پدرم می خواندم، امیل نوشته روسو و کتاب هایی از دانته در کتابخانه اش بود که می خواندم''.

 

شناخت این دوگروهی که پدر اقای حجاریان فعال بوده است، درتحلیل ها و نوع نگاه ما می تواند موثر باشد.

 

●حجاریان پدر و احمد کسروی

 

۲- یکی از دو گروهی که به گفته آقای حجاریان پدرش در ان عضویت داشته است، گروه "باهماد آزادگان" بوده است.

 

گروه "باهمادآزادگان" نام گروهی از هواداران احمد کسروی است که در حیات او و پس از آن در راه اشاعه اندیشه‌های اجتماعی و سکولار احمد کسروی موسوم به «پاک‌دینی» فعالیت می‌کردند.

 

در دوران پس از شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی، احمد کسروی جمعیت «باهماد آزادگان» را راه‌اندازی کرد. انجمن باهماد آزادگان خواستار حقوق بیشتری، از جمله «کشف حجاب و حق طلاق» برای زنان ایرانی بود.

 

احمد کسروی و پیروانش در انجمن باهماد آزادگان، در چله زمستان (اول دی‌ماه) مراسمی را تحت عنوان «جشن کتاب‌سوزان» راه می‌انداختند. 

 

كسروی و برخی از پیروان‌ و هم‌ باوران‌ "پاكدین" وی دور هم‌ جمع‌ می‌شدند و کتاب هایی که به نظرشان باعث عقب ‌افتادگی ایران از کشورهای پیشرفته آن زمان بود (آثار مولوی‌، حافظ‌، سنایی‌، عطار، امام‌ محمد غزالی‌، رازی، ابولخیر، سهروردی‌ و ...) و یا كتب دعا و كتاب هایی كه به گمان آنها به خرافات دامن‌ می‌زد (مفاتیح ‌الجنان‌ و جامع‌ الدعوات‌ و ...) را در آتش‌ می‌ انداختند و این‌ مراسم سوزانیدن كتابها را جشن‌ كتاب‌ سوزان‌ می‌گفتند. 

 

كسروی‌ خود در این‌ باره‌ می‌گوید: "چون‌ دیدیم‌ سرچشمه‌ گمراهی ها و نادانی ها كتاب‌ است،‌ این‌ است‌ كه‌ داستان‌ كتاب‌ سوزان‌ پیش‌ آمده‌ است‌. جشن‌ كتابسوزان‌ در یكم‌ دی‌ ماه ‌است‌ و یك‌ دسته‌ سوزانیدن‌ مفاتیح‌ الجنان‌ و جامع‌ الدعوات‌ و مانند اینها را دستاویز گرفته‌ و هوچیگری‌ راه‌ انداختند. .... قرآن‌ هر زمان‌ كه‌ دستاویز بدآموزان‌ و گمراه‌ كنندگان‌ گردید، باید از هر راهی‌ قرآن‌ را از دست‌ آنان‌ گرفت،‌ گرچه‌ به‌ نابود گردانیدن‌ آن‌ باشد". 

سوزاندن قران توسط این انجمن انجام می شده است.

 

● حجاریان پدر و رکن دوم ارتش

 

۳-گروه دیگری که پدر حجاریان در آن عضویت و فعالیت داشته است حزب "سومکا" به رهبری "داوود منشی زاده" بوده است.

 

"ارتشبد فردوست" درباره حزب سومکا وارتباط ان با شاه و ارتش می گوید:

 

''يكي ديگر از اقداماتي كه محمدرضا براي تحكيم موقعيت خود و تمركز قدرت در دست خود انجام داد، تشكيل احزاب و دسته‌جات شبه‌نظامي بود، كه در جامعه و ارتش ريشه دوانيده و عناصر آن بعدها اصلي‌ترين ا جزاء رژيم او شدند. 

 

يكي از اين احزاب، كه محمدرضا هزينه آن را تأمين مي‌كرد، حزب "سومكا " بود، كه توسط داوود منشي‌زاده راه انداخته شد و در آن افرادي مثل داريوش همايون شركت داشتند.

 

اعضاء اين حزب با مخالفين محمدرضا مبارزه مي‌كردند، حتي مبارزات خياباني سخت. آن‌ها براي حمله به مخالفين چماق‌هاي مخصوص دسته كوتاه داشتند. به هزينه محمدرضا، آن‌ها خانه‌اي اجاره كرده بودند و وسايل خانه هم توسط دربار تأمين شد. 

 

در اين خانه، آن‌ها جلسات سخنراني منظم داشتند و حملات خياباني را طراحي مي‌كردند. آن‌ها خود را به‌شدت "شاه‌پرست " مي‌خواندند. 

 

منشي‌زاده، رئيس اين حزب، علاقه شديدي به هيتلر داشت و خود را مانند او درست مي‌كرد و شباهت فوق‌العاده زيادي هم داشت. انضباط ياد شده، فرم لباس، فرم سلام دادن، نحوه سخنراني همه و همه شبيه نازي‌ها بود. حتي علامت حزب هم شبيه نازي‌ها بود. اعضاء حزب اكثراً جوان و زير ۲۰ سال بودند و با اونيفورم به شكل واحد نظامي در خيابان‌ها ديده مي‌شدند.

تقليد از هيتلر هم علاقه شخصي منشي‌ زاده بود و هم براي رعب و وحشت بود. اين شباهت جنبه ظاهري داشت و باطناً كوچك‌ترين ارتباط سياسي با نازي‌هاي آلمان نبود.

 

اين حزب به‌تدريج رو به تحليل رفت و شايد همان تقليد از نازيسم، كه در آلمان به كلي نابود شده بود، عامل اين امر بود. ولي افراد آن در قالب‌هاي ديگر حمايت خود را از محمدرضا ادامه دادند.''

 

يكي از سه پسر ميرزا ابراهيم خان منشي زاده، به نام داوود منشي زاده، در سال هاي پس از شهريور ۱۳۲۰ به تأسيس گروه فاشيستي سومكا دست زد. اين گروه با نظاميان عالي رتبه وابسته به سازمان اطلا عاتي انگليس، به رهبري سرلشكر حسن ارفع، رابطه تنگاتنگ داشت و اقدامات آن بخشي از عمليات شبكه فوق به شمار مي رفت.(1)

 

ابراهیم خان منشی زاده از موسسین و اعضای اصلی کمیته مجازات بود. ابراهیم خان پدر داوود منشی زاده رییس حزب سومکا بهایی بوده است.

 

سران کمیته مجازات به ویژه اسدالله خان ابوالفتح‌زاده، ابراهیم‌خان منشی‌زاده و محمد‌نظرخان مشکات الممالک،‌ بهایی بودند و به تبلیغات بهاییگری شهرت داشتند.(2) تبریزی نیز می‌نویسد که آنان به بهائی بودن شهرت کامل داشتند.(3)

 

اين موضوع را عبدالله متولي نويسنده كتاب كميته مجازات نيز تأييد مي كند و افزون بر دو نفر نامبرده، مشكوه الممالك را هم پيرو اين فرقه مي داند.

 

البته گرداننده اصلی سومکا سرلشکرحسن ارفع یکی ازچهره های فعال سیاسی -اطلاعاتی وابسته به انگلیس بود. وی گرداننده سه حزب سیاسی ''افق اسیا''،''اریا'' و ''سومکا''بود.

 

سرلشکر ارفع مدتها رییس ستاد ارتش شاه و رییس رکن دوم ارتش یا همان سازمان اطلاعات ارتش بوده است. احزابی مانند سومکا وابسته به رکن دوم ارتش بوده اند.

 

 

●پایان حجاریان پدر

 

۴- پدر سعید حجاریان درتیرماه ۱۳۹۰بعد ازیک دوره بیماری درتهران درگذشت. تشییع جنازه وی درنازی آباد، چهارراه دخانیات کوچه "به آفرین" انجام شد.

مجلس ختم پدر سعيد حجاريان در۳۰ تیرماه در مسجد جامع شهرك غرب برگزار شد.

 

●بازبینی سوابق خانوادگی 

 

۵- در فضای روزها و ماه‌های اولیه انقلاب کسی انقلابیون را گزینش نمی‌کرد. آنان، با اتکاء بر ارتباطاتی که با محافل مؤثر در انقلاب داشتند و اعتماد ناشی از این ارتباطات هر نهادی را که می‌خواستند به دست می‌گرفتند و از این پس آنان بودند که گزینش می‌کردند. 

 

علاقه به نهادهای اطلاعاتی ارتش، بویژه اداره دوم، در آن زمان بسیار خاص بود و تنها کسانی از انقلابیون به این دستگاه علاقمند می‌شدند که شناخت تخصصی یا تعلق خاص به آن داشتند. آیا سوابق خانوادگی آقای حجاریان و ارتباطات دیرین پدرش با حزب "سومکا" این علاقه و تخصص را در او ایجاد نکرده بود؟

 

1- (عبداله شهبازي، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، ش ۲۷، ص ۴۶، به نقل از ظهور و سقوط پهلوي، ج ۲، ص ۴۴۰). 

2- ‌(بامداد، ج ۱، ص ۱۱۲؛ تبریزی،اسرارتاریخی،۲۳)

3- (تبریزی، ص ۳۶)